|
young chemical engineer مهندسی شیمی
|
"آرتور
اشی"
قهرمان
افسانه
ای
تنیس
ویمبلدون
به
خاطر
خونِ
آلوده
ای
که
در
جریان
یک
عمل
جراحی
در
سال
1983
دریافت
کرد،
به
بیماری
ایدز
مبتلا
شد و
در
بستر
مرگ
افتاد.
او
از
سراسر
دنیا
نامه
هایی
از
طرفدارانش
دریافت
کرد.
یکی
از
طرفدارانش
نوشته
بود:
چرا
خدا
تو
را
برای
چنین
بیماری
انتخاب
كرد.
او
در
جواب
گفت:
در
دنیا،
50
میلیون
کودک
بازی
تنیس
را
آغاز
می
کنند.
5
میلیون
نفر
یاد
می
گیرند
که
چگونه
تنیس
بازی
کنند.
500
هزار
نفر
تنیس
را
در
سطح
حرفه
ای
یاد
می
گیرند.
50
هزار
نفر
پا
به
مسابقات
می
گذارند.
5
هزار
نفر
سرشناس
می
شوند.
50
نفر
به
مسابقات
ویمبلدون
راه
پیدا
می
کنند،
چهار
نفر
به
نیمه
نهایی
می
رسند
و دو
نفر
به
فینال
...
و آن
هنگام
که
جام
قهرمانی
را
روی
دستانم
گرفته
بودم،
هرگز
نگفتم
خدایا
چرا
من؟
و
امرز
هم
که
از
این
بیماری
رنج
می
کشم،
نیز
نمی
گویم
خدایا
چرا
من؟
![]() برگرفته از وبلاگ www.sampadggbg.mihanblog.com [ جمعه سی ام دی 1390 ] [ 19:11 ] [ مشکات ]
[ ]
بگو كيست به جز آن خداي مهربان كه شما را در شب و روز محافظت مي كند؟ بلي !اين مردم از ياد خداي خود اعراض مي كنند.(انبيا آيه 42)
تو بر خداي زنده ي ابدي كه هرگز نمي ميرد توكل كن. وبه ستايش ذات او وي را تسبيح و تنزيه گوي.هم او كه به گناه بندگانش آگاه است ،كفايت است.(فرقان آيه ي 58)
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 14:4 ] [ مشکات ]
[ ]
خسته بودم، تصميم گرفتم همه چيز را رها كنم. شغلم را، دوستانم را، زندگی ام را.
به جنگلی رفتم تا برای آخرين بار با خدا صحبت كنم. به خدا گفتم آيا میتوانی دليلی برای ادامه ی زندگی برايم بياوری؟ جواب او مرا شگفت زده كرد. گفت آيا درخت سرخس و بامبو را میبينی؟ پاسخ دادم بلی فرمود هنگامی كه درخت بامبو و سرخس را آفريدم، به خوبی از آنها مراقبت نمودم. به آنها نور و غذای كافی دادم، دير زمانی نپاييد كه سرخس سر از خاك برآورد و تمام زمين را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود. من از او قطع اميد نكردم. در دومين سال سرخسها بيشتر رشد كردند و زيبايی خيره كننده ای به زمين بخشيدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نكردم. در سالهای سوم و چهارم نيز بامبوها رشد نكردند. اما من باز از آنها قطع اميد نكردم. در سال پنجم جوانه كوچكی از بامبو نمايان شد، در مقايسه با سرخس، كوچك و كوتاه بود اما با گذشت 6 ماه ارتفاع آن به بيش از 100 فوت رسيد. 5 سال طول كشيده بود تا ريشه های بامبو به اندازه كافی قوی شوند، ريشه هايی كه بامبو را قوی میساختند و آنچه را برای زندگی به آن نياز داشت را فراهم میكرد. خداوند در ادامه فرمود آيا میدانی در تمامی اين سالها كه تو درگير مبارزه با سختيها و مشكلات بودی در حقيقت ريشه هايت را مستحكم میساختی؟ من در تمامی اين مدت تو را رها نكردم همانگونه كه بامبوها را رها نكردم. هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن. بامبو و سرخس دو گياه متفاوتند اما هر دو به زيبايی جنگل كمك میكنند. زمان تو نيز فرا خواهد رسيد و تو نيز رشد میكنی و قد میكشی. از او پرسيدم من چقدر قد ميكشم؟ در پاسخ از من پرسيد بامبو چقدر رشد میكند؟ جواب دادم هر چقدر كه بتواند. گفت تو نيز بايد رشد كنی و قد بكشی، هر اندازه كه میتوانی!!!!!! [ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 12:7 ] [ مشکات ]
[ ]
يکی بود يکی نبود. يه روزی روزگاری يه خانواده ی سه نفری بودن. يه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از يه مدتی خدا يه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما ميده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت . پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش میترسيدن که پسرشون حسودی کنه و يه بلايی سر داداش کوچولوش بياره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زياد شد که پدر و مادرش تصميم گرفتن اينکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن. پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت : داداش کوچولو! تو تازه از پيش خدا اومدی ………. به من می گی قيافه ی خدا چه شکليه ؟ آخه من کم کم داره يادم مي ره؟؟؟؟؟؟
[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 20:14 ] [ مشکات ]
[ ]
فتواي حسين اين است:آري!"در نتوانستن نيز بايستن هست".براي او زندگي،عقيده و جهاد است.بنابراين اگر اوزنده است و به دليل اينكه زنده است ،مسئوليت جهاد در راه عقيده را دارد. انسان زنده مسئول است و نه فقط انسان توانا .واز حسين زنده تر كيست؟؟ در تاريخ ما كيست كه به اندازه ي او حق داشته باشد كه زندگي كند؟و شايسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن ،آگاه بودن،ايمان داشتن،زندگي كردن،آدمي را مسئول جهاد مي كندو حسين مثل اعلاي "انسانيت زنده ي عاشق "است. دكتر علي شريعتي [ یکشنبه ششم آذر 1390 ] [ 20:10 ] [ مشکات ]
[ ]
باران، قصيده واري، - غمناك- آغاز كرده بود.
ميخواند و باز ميخواند، بغض هزار ساله دردش را، انگار ميگشود.
اندوه زاست زاری خاموش! ناگفتني است ...، اينهمه غم؟! ناشنيدني است!
پرسيدم اين نواي حزين در عزاي كيست؟ گفتند اگر تو نيز، از اوج بنگري، خواهي هزار بار ازو تلختر گريست فريدون مشيري براي ناهيد عزيز [ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 22:44 ] [ مشکات ]
[ ]
سرانجام بشر را، اين زمان، انديشناكم، سخت بيش از پيش. كه ميلرزم به خود از وحشت اين ياد. نه ميبيند، نه ميخواند، نه ميانديشد،
اين
ناسازگار، اي داد
نه آگاهش تواني كرد، با زاري نه بيدارش توانم كرد، با فرياد!
نميداند، براين جمعيت انبوه و اين پيكار روزافزون كه ره گم ميكند در خون، ازين پس، ماتم نان ميكند بيداد!
نميداند، زميني را كه با خون آبياري ميكند، گندم نخواهد داد فريدون مشيري
[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 0:40 ] [ مشکات ]
[ ]
امروز چشمم به يه كتاب افتاد. اسمش پرواز تا بي نهايته.بارها ديده بودمش ولي حوصله ي خوندنشو نداشتم. وقتي كتاب ورق زدم و چند سطر از كتابو خوندم منو جذب خودش كرد. خاطرات سرلشكر شهيدعباس بابايي بود.البته از زبان اطرافيانشون. واقعا شخصيت ويژه اي داشتن.مسئوليت پذير ،ساده ، مردم دار،بي ريا. مثل شهيد بابايي بودن سخت نيست همت ميخواد .ويكم از خود گذشتگي.كه كم گير مياد. يكي از خاطرات رو اززبان سرهنگ خليل صراف براتون مي نويسم.
شهيد بابايي بيشتر وقت ها سرش را با نمره چهار،ماشين مي كرد.اين موضوع علاوه بر وضعيت ظاهري و نوع لباسي كه به تن مي كرد،باعث مي شد كه ما د راه بند هاي مناطق عملياتي با مشكل روبرو شويم،زيرا معمولا نام يك سرهنگ شكل و شمايل خاصي را در ذهن عامه مردم القا مي كند،كه چنين شمايلي در شهيد بابايي وجود نداشت.ولي بالعكس من بالباس كار آمريكايي و عينك خلباني كه به چشم ميزدم براي اينكه در راه بندها بدون معطلي عبور كنيم خودم را سرهنگ بابايي معرفي مي كردم.و شهيد بابايي هم واكنشي نشان نميداد. يك روز در طول مسيري كه با هم مي رفتيم.ايشان به طور خصوصي راجع به طرز لباس پوشيدن من صحبت كردندو گفتند: -ابن لباس هاي آمريكايي كه شما برتن مي كنيد معنويت جبهه را به هم ميزند. من در پاسخ گفتم: -من به لباس شيك پوشيدن علاقه دارم.حالا مي خواهم بپرسم چرا شما هميشه موي سرتان را ماشين مي كنيد.اخر حيف نيست كه اين موهاي مجعد و زيبا را مي تراشيد؟؟ناسلامتي شما جوان هستيد. ايشان سكوت كردند و چيزي نگفتند، آن روز گذشت. در يكي از روز ها كه در منطقه عملياتي بوديم. من پس از خواندن نماز صبح جلوي اينه رفتم و شروع كردم به شانه زدن موهايم.با توجه به بلند بودن موهايم اين عمل مدتي طول كشيد..تا اينكه صداي خنده ي آهسته اي مرا به خود آورد.ديدم كه شهيد بابايي است. او از جايي كه خوابيده بود نيم خيز شده و به من نگاه مي كردو گفت: -مي خواهي يكي از دلايل تراشيدن موهاي سرم را برايت بگويم؟؟من ا لان يه ربع تمام است كه ميبينم جلوي اينه ايستاده اي و موهايت را چپ و راست مي كني.مي داني كه زير هر تار مويت يك شيطان خوابيده؟؟غرور اين موها تو را جلوي اينه نگه داشته و فكر ميكني كه اگر موهايت را به چپ شانه كني خوش تيپ تر مي شوي؟!ولي من سرم را از ته تراشيده ام و يك قيافه معمولي به خود گرفته ام. قيافه معمولي هم هيچ وقت انسان را مغرور نميكند. من ديگر حرفي براي گفتن نداشتم از صحبت هاي او دريافتم كه چقدر بانفسش مبارزه كرده و به همين خاطر انسان كاملي شده بود
ادامه مطلب [ پنجشنبه پنجم آبان 1390 ] [ 23:16 ] [ مشکات ]
[ ]
به نام خداي شهيدان،شهيدان راه راستي ،شهيدان راه علي در همه مكان ها و زمان ها. خدايا: مي دانم كه اسلام پيامبر تو با نه آغاز شدو تشيع دوست تو ،نيز با نه آغاز شد. مرا اي فرستاده ي محمد و اي دوستدار علي ! به اسلام "آري"و تشيع"آري" كافر گردان!! خدايا: رحمتي عطا كن تا ايمان ،نام و نان برايم نياورد.قوتم بخش تا نانم را _حتي نامم را_ در خطر ايمان افكنم،تا از آنها باشم كه پول دنيا را ميگيرند و براي دين كار ميكنند. نه آنها كه پول دين را مي گيرند و براي دنيا كار ميكنند. خدايا: عقيده ي مرا از دست عقده ام مصون بدار به من قدرت تحمل عقيده ي مخالف را ارزاني كن. رشد عقلي و علمي مرا از فضيلت تعصب ،احساس و اشراق محروم نسازد. مرا همواره آگاه و هوشيار دار،تا پيش از شناختن درست و كامل كسي يا فكري _مثبت يا منفي_قضاوت نكنم. دكتر علي شريعتي
[ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 21:9 ] [ مشکات ]
[ ]
اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن منو [ شنبه سی ام مهر 1390 ] [ 16:50 ] [ مشکات ]
[ ]
روزی مجنون از روی سجاده ی شخصی عبور کرد.
مرد نماز را شکست و گفت : مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم برای چه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت : عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم، تو عاشق خدایی و مرا دیدی؟؟؟!!!
[ یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 ] [ 11:23 ] [ مشکات ]
[ ]
سلام به تمام دوستانم
بالاخره تمام اون کارها جواب داد و با مقام آوردنمون همه ی خستگی هامون پاک شد. به جرات می تونم بگم می تونستیم اول شیم.نظرتون راجع به این عدد چیه: ۲۳.۰۰۸ متر؟؟ برام تجربه ی بزرگی بود و در کنار دوستانم بهترین ساعات رو داشتم . و می دونم برای همه ی بچه ها شیرین بود.
به تمام بچه های گروه صمیمانه تبریک میگم. [ شنبه نهم مهر 1390 ] [ 4:32 ] [ nahid ]
[ ]
كسب مقام سوم كشور در مسابقات كميكار را به همه ي دانشجويان مهندسي شيمي تبريك ميگم 6 نفر بوديم. هر كدوممون از يه كاري سر در مي آورديم . كنار هم يك گروه تشكيل داديم.اسمشو گذاشتيم تيم كميكار .اسم ماشين هم ليان انتخاب شد به احترام بوشهرو مردم خوبش . بچه ها يك سال تمام روش كار كردن. از صفر شروع كرديم. چندين بار به بن بست رسيديم. ولي بچه ها نااميد نشدن .يه راه ديگه رو انتخاب كردن.انقدر تلاش كردن تا بالاخره بهترين پيل وباتري ممكنو انتخاب كردن. سيستم ترمز هم يه ابتكار بود كه مزيت هاي زيادي داشت. اين يكي دو هفته ي آخر بچه ها خيلي خسته شده بودن. يعني از صبح كه دانشگاه باز مي شد تا آخر وقت روي ماشين كار ميكردن. تا آخرين لحظه كه امروز ظهر ساعت 12 بود بچه ها روي ماشين كار مي كردند. ساعت يك حركت بود . مسابقات دانشگاه آزاد واحد علوم و تحقيقات تهرانه.اينكه چرا اين دانشگاه انتخاب شده نميدونم اميدوارم مثل پارسال از تقلب و پارتي بازي خبري نباشه و حق بچه ها ضايع نشه. مسابقات امسال حاصل يك كار تيمي بود.
جا داره همين جا از آقاي هنرمند و ماشين گرامي شون و آقاي نوردوست تشكر كنم. واقعا بهمون كمك كردن [ چهارشنبه ششم مهر 1390 ] [ 21:3 ] [ مشکات ]
[ ]
حدودا يك سال پيش بود كه استعداد داداشم تو حفظ كردن شعر شناخته شد. رفت دنبال مشاعره. يه مدتي دنبال شعر هاي مختلف و كتاب و نرم افزار بود. تا بالاخره تو مدرسه اول شد. قرار شد براي مسابقات رضوي شركت كنه. تاريخ دقيق مسابقات نگفته بودن ولي مسابقات زماني برگزار شد كه ما مسافرت بوديم.!!!!! ونتونست تو مسابقاتت شركت كنه خيلي افسوس خورد. شعر هاي جالبي بلده. من چند تاشو كه خودم دوست داشتم اينجا ميذارم. به نظر شما كدوم شعر زيباس؟؟؟ پافشاري و استقامت ميخ سزد ار عبرت بشر گردد برسرش هر چه بيشتر كوبند پافشاريش بيشتر گردد "ملك الشعراي بهار"
الا اي قطره ي اشكي كه از مژگانم آويزي هزاران عقده بگشادي اگر بر دامنم ريزي "عليرضا تبريزي"
برگونه ي او آينه ي اشك چه زيباست چون شبنم مهتاب كه بر ياس چكيده "مهدي سهيلي"
اي شمع بزم! دوش چرا مي گريستي؟ پروانه عاشق است تو سر گرم كيستي؟ "ابدال"
در شان تو اين بس كه رضا در اعداد يكسان شده با هزار ويك نام خدا "؟"
خداوندا! ملال گريه دارم ز دلتنگي خيال گريه دارم به ياد لاله يهاي رفته بر باد چنان داغم كه حال گريه دارم "مهدي سهيلي"
قرآن كه مهين كلام مي خوانند آنرا گه گاه نه پر دوام مي خوانند آن را "حافظ"
قفس ديدم رهايي يادم آمد تو رفتي،بي وفايي يادم امد چو بانگ "نامه بر"در كوچه پيچيد چكيد اشكم جدايي يادم آمد "مهدي سهيلي"
باغبانا گره ي خشم بر ابرو مفكن خنده ي مهر بياموز به خنديدن گل "مهدي سهيلي"
گفتم به بلبلي كه علاج فراق چيست ؟ از شاخ گل به خاك افتاد وتپيدو مُرد "حزين لاهيجي"
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 16:31 ] [ مشکات ]
[ ]
همسرم با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟ روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم تنها دخترم بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود و ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت دخترم ، دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ فقط بخاطر بابا عزیزم. دخترم کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت : باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... دخترم مکث کرد : بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟ ادامه مطلب [ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 18:35 ] [ مشکات ]
[ ]
خستگي را تو به خاطر مسپار كه افق نزديك است و خدايي بيدار كه تو را مي بيند، و به عشق تو همه حادثه ها مي چيند. كه تو يادش افتي و بداني كه همه بخشش از اوست و همينش كافيست
[ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 15:41 ] [ مشکات ]
[ ]
شعيب، پيامبر سرزمين مدين(شهري در جنوب شامات)و ايكه(آبادي معروفي نزديك مدين )بود. اصحاب ايكه نه تنها شعيب پيامبري كه مبعوث بر آنها بود را تكذيب كردند بلكه پيامبران ديگر را نيز تكذيب كرده بودند.و اصولا هيچ مذهبي از مذاهب اسماني را پذيرا نشده بودند..انها زندگي مرفهي داشتند.شايد به همين دليل غرق غرورو غفلت بودند.حضرت شعيب بعد از دعوت به تقوي و اطاعت فرمان خدا،در بخش دوم تعليماتش روي انحرافات اخلاقي و اجتماعي آنها انگشت گذاشت آنها را زير نقد كشيد.و از آنجا كه مهمترين انحراف اين مردم مرفه،نابساماني اقتصادي ،ظلم فاحش،حق كشي و استثمار بود بيش از همه روي اين مسايل تاكيد كرد-كم مفروشيد-مردم را به خسارت و زيان ميفكنيد-با ترازوي مستقيم و صحيح وزن كنيد-حق مردم را كم نگذاريد-براشيا و اجناس مردم عيب نگذاريد-درروي زمين فساد نكنيد- قوم شعيب در يك منطقه ي حساس تجاري بر سر راه كا ان هايي كه از حجاز به شام و از شام به حجازو مناطق ديگر رفت و آمد ميكردندقرار داشتند انها اجناس را به كمترين قيمت ميخريدند و اجناس خود را به گران ترين قيمت مي فروختندگاهي بر اجناسي كه مي خرند هزار عيب مي گذارند .هنگام وزن و پيمانه جنس خود را دقيق مي سنجند ولي جنس ديگران را با بي اعتنايي وزن مي كنند.چون طرف مقابل محتاج است.ناچار است به اين مسايل تن دهد. نابساماني هاي اقتصادي سر چشمه ي از هم گسيختگي نظام اجتماعي است.اينها نه تنها براي جامعه ي ثروتمند عصر شعيب بود براي هر عصر و زماني كارسازو لازم است.
سر انجام آنها گرفتار عذاب روز سايه بان شدند. هفت روز گرماي سوزاني سرزمين آنها را فرا گرفت و مطلقا نسيمي نمي وزيد.ناگاه قطعه ابري بر آسمان ظاهر شد و نسيمي وزيدن گرفت.مردم از خانه ها بيرون ريختندو به سايه ابر پناه آمردند.در اين هنگام صاعقه ي مرگبار از ابر بر خاست و به دنبال آن آتش بر سر آنها فرو ريخت و لرزه اي بر زمين افتادو همگي هلاك شدند. ميدانيم كه صاعقه هم جرقه ي آتشبار بزرگي داردو هم صداي مهيبي.وگاهي با لرزه ي شديدي در محل وقوع صاعقه همراه است..به اين ترتيب تعبيرات گوناگون راجع به عذاب قوم شعيب كه در سوره هاي مختلف آمده همه به يك حقيقت باز مي گردند. سوره ي اعراف91تعبير به زمين لرزه.سوره ي هود94تعبير به صيحه(فرياد عظيم).ودر شعرابه عذاب روز سايه بان تعبير شده است. اين آيات هشداريست براي جباران و ستمگران و گمراهان در هر عصر و زمان كه مجازات الهي را از خود دور نبينند. عذاب هايي همچون زمين لرزه،صاعقه و طفان رگبارو اتشفشان،شكافتن زمين باران سيل آسا. كه انسان هاي امروز در برابر آن همان اندازه ناتوانند كه انسان هاي گذشته.......... سوره شعرا ايات 176-189 تفسيير نمونه صفحه ي 329تا 343 جلد 15
[ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 18:1 ] [ مشکات ]
[ ]
![]()
و علي تا لبه زهرآگين پولاد را در پرده هاي مغزش احساس مي كند.احساس مي كند كه بار سنگين آن امانتي كه آسمان و زمين و كوه هاي سنگ را ميشكست،از دوشش افتاد،آزاد شد. از شوق ،گويي مژده اي را فرياد ميكشد:
"فزت و رب الكعبه" به خداوند كعبه رها شدم! اخلاص يكتايي در زيستن! يكتايي در بودن! يكتايي در عشق! درد علي دو گونه است يك درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر درديست كه اورا تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستان هاي اطراف مدينه كشانده....و به ناله در آورده است. ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشير ابن ملجم در سرش احساس مي كند. اما ،اين درد علي نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را به ناله آورده است تنهايي است،كه ما اورا نمي شناسيم!! بايد اين درد را بشناسيم...نه آن درد را...كه علي درد شمشير را احساس نمي كند . و........ما...........درد علي را احساس نمي كنيم.
دكتر علي شريعتي [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 17:0 ] [ مشکات ]
[ ]
سید احمد پلارك
شهادت رسيد در 6سالگی پدر را از دست
داد و چون تک پسر خانواده بود علاوه بر تحصیل، بار مسئولیت خانواده نیز بر عهده او افتاد و تن به کار داد و توانست خواهرانش را در ازدواج یاری
دهد .
روح
ايثار
شهيد سيد احمد
پلارک در يکي از پايگاه
هاي زمان جنگ ، به عنوان يک سرباز
معمولي کار ميکرد . او هميشه مشغول
نظافت توالت هاي آن پايگاه بوده و
هميشه بوي بدي بدن او را فرا ميگرفت . تا اينکه در يک حمله هوايي هنگامي که او در حال
نظافت بوده ، موشکي به
آنجا برخورد ميکند و او شهيد و در
زير آوار مدفون ميشود .
شفاعت
منبع: http://goftomanedini.com/showthread.php?t=1092 [ شنبه بیست و دوم مرداد 1390 ] [ 17:33 ] [ مشکات ]
[ ]
به بزرگي و كوچكي گناه نگاه نكن! نگاه كن از كه نافرماني كردي!!!!!!!!
امام علي
(عليه السلام) [ دوشنبه هفدهم مرداد 1390 ] [ 16:49 ] [ مشکات ]
[ ]
به خاطر بسپار:تماشاي رنگين كمان پاداش كسي است كه تا قطره ي آخر باران را تحمل كرده باشد. وقتي در روي زمين كسي نيست كه به او فكر كني به اسمان فكر كن چون در آسمان كسي هست كه هميشه به تو فكر كند!!!
به ياد بسپار هر چيزي كه دلت را لرزاند تو جزيي از آني!!!!! كساني كه پرخاشگر هستند از احساس حقارت رنج مي برند كساني كه بسيار شوخ طبع هستند،غم خود را پنهان مي دارند. كساني كه خود را عقل كل مي دانند ،جهل خود را پنهان مي كنند. كساني كه متكبر هستند احساس ناامني شديد مي كنند! كساني كه بسيار خمشگين هستند از كمبود اعتماد به نفس رنج مي برند.
هنگامي كه سخن نمي گوييدحركات بدن،حالات چهره و آن انرژي كه به پيرامون خود پخش مي كنيد،پيوسته در حال فرستادن پيام به پيرامون است زيرا: 86%از ارتباطات ما بدون كلام و فقط 14%از آنچه به زبان مي آوريم بر مخاطبمان اثر مي گذارد. لطفا موفقيت را باور كنيد به اهتمام محمود نامني [ جمعه چهاردهم مرداد 1390 ] [ 18:16 ] [ مشکات ]
[ ]
فرشتگان روزي مردي در خواب مي بيند كه پيش فرشتگان رفته و به كارهاي آنها نگاه مي كند. گروه بي شماري از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارندو تند تند نامه هايي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند را باز مي كنند و آنها را داخل جعبه هايي مي گذارند.مرد با حيرت از فرشته اي پرسيد:"شما چكار مي كنيد؟" فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد گفت:"اينجا بخش دريافت است و ما دعا ها و تقاضا هاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.: مرد كمي جلوتر رفت .گروه ديگري از فرشتگان را ديد كه كاغذ هايي را داخل پاكت مي گذارندو آنها را توسط پيك ها به زمين مي فرستند مرد پرسيد:"شما چكار مي كنيد؟" يكي از فرشتگان با عجله گفت:"اينجا بخش ارسال جواب است.ما الطاف و اجابت هاي خداوند را براي بندگان به زمين مي فرستيم." مرد كمي جلوتر رفت و يك فرشته را ديد كه بيكار نشسته!! مرد با حيرت از فرشته پرسيد:"شما اينجا چكار مي كنيد و چرا بيكاريد؟" فرشته پاسخ داد:"اينجا بخش تصديق جواب است.مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند.ولي فقط عده ي بسيار كمي جواب مي دهند!!"
مرد با حيرت از فرشته پرسيد:"مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟" فرشته پاسخ داد:بسيار ساده ،فقط كافيست بگويند: "خدايا شكرت" منبع :همان [ دوشنبه دهم مرداد 1390 ] [ 13:14 ] [ مشکات ]
[ ]
براي درك اين مهم يك آزمايش انجام مي دهيم. مرحله ي اول آزمايش: در يك حالت راحت بنشينيد سه بار نفس عميق بكشيد و كمي تمركز كنيد...چرا نفس عميق؟ چون ماهي با اب زنده است و مغز با اكسيژن...پس هنگامي كه نفس عميق مي كشيد به مغز آرامش مي دهيد و به راحتي تمركز مي كنيد. حالا سر خود را تا جايي كه مي توانيد پايين بياوريد.توجه كنيد كه كمرتان خم نشود! اكنون كه سر توسط گردن كاملا در امتداد زمين قرار گرفت با همان آرامش سه بار بگوييد "خدايا شكرت" مرحله ي دوم آزمايش: مجدادا آرام بنشينيد سه بار نفس عميق بكشيد و كمي تمركز كنيد و حالا سرتان را به طرف بالا ببريد و با آرامش سه بار بگوييد "خدايا شكرت" خب حالا بگوييد در كدام يك از حالات، احساس بهتري داشتيد؟ حتما مي گوييد زماني كه سرم به سمت بالا بود.مي پرسم چررا؟مكث مي كنيد و مي گوييد نمي دانم ! حالا برايتان مي گويم: ببينيد گياهان وقتي رشد مي كنندرشد آنها به سمت بالاست. زيرا گياهان به سمت مركز انرژي رشد مي كنند. پس اكنون دانستيم مركز انرژي در بال (ماورا)قرار دارد! نكته مهم:: وقتي ما سر خود را به طرف پايين خم مي كنيمارتباط ما با مركز انرژي قطع مي شود.ولي وقتي سر را به طرف بالا مي بريم.با انرژي كل همسو و هم جهت مي شويمو در نتيجه احساس خوبي پيدا مي كنيم.
هستي حاصل زايش يك انرژي كل است كه آنرا "خداوند" گويندو جايگاه او در ماورا قرار دارد اگر توجه كرده باشيد وقتي كسي مي ميرد روح او به سمت بالا مي رود(البته كساني اين مطلب را مي دانند كه در مسائل روح تجربه و آگاهي داشته باشند.) يعني جايگاه روح در بالا يا ماورا قرار دارد و در كنار مركز انرژي (خداوند) محمل مي گزيند. لطفا موفقيت را باور كنيد به اهتمام محمود نامني [ شنبه هشتم مرداد 1390 ] [ 14:5 ] [ مشکات ]
[ ]
امام صادق (ع) فرمودند:هفت كس كاركرد هاي خود را تباه مي كنند. 1-مرد بردباري كه داراي دانش فراواني باشد ولي كسي اورا به اين عنوان نشناسد و نامش به دانش برده نشود. 2-شخص صاحب حكمتي كه اندوخته هاي حكمت خود را در دسترس هردروغگويي كه هر چه به اوبرسد باور نمي كند قرار بدهد 3-مردي كه شخص حيله باز و خيانت پيشه را امين خود كند 4-آقايي كه سنگدل و بي رحم باشد 5-مادري كه راز فرزند را پنهان نگه ندارد و فاش كند 6-كسي كه شتابزده برادران خود را سرزنش نمايد 7-كسي كه با برادر خود خصمانه ستيز كند.
کتاب شگفتی های عدد هفت (محسن آشتیانی) [ پنجشنبه شانزدهم تیر 1390 ] [ 15:53 ] [ مشکات ]
[ ]
زاحمد تا احد يك ميم فرق است جهاني اندر اين يك ميم غرق است. دقيقا ميم احمد ميم مستي ست كه سرمست از جمالش چشم هستي ست. عيد مبارك
راستي تولدم هم مبارك [ پنجشنبه نهم تیر 1390 ] [ 11:55 ] [ مشکات ]
[ ]
بعد از حضرت موسي عليه السلام گروهي از بني اسرائيل نزد پيامبر زمان خود كه اشموئيل نام داشت رفتند و از او خواستند كه شخصي را براي آنها معين كند كه به فرماندهي آن به جنگ با دشمنان كه انها را آواره كرده بودن و فرزندانشان را كشته بودند بروند. اشموئيل كه ديد جمعيت با تشخيص درد به سراغ طبيب آمده اندو گويا رمز عقب ماندگي خود را درك كرده اند،به درگاه خداوند روي آورده و خواسته قوم را به پيشگاه وي عرضه داشت.به او وحي شد كه طالوت را به پادشاهي ايشان برگزيدم طالوت مردي بلند قامت تنومند و خوش اندام بوداعصابي محكم و نيرومند داشت و از نظر قواي روحي بسيار زيرك و دانشمند و با تدبير بود اشموئيل به خدا عرض كرد. من هنوز طالوت رانديده و نمي شناسم.وحي آمد ما او را به جانب تو خواهيم فرستاد.طالوت با پدرش در ساحل رودخانه اي مي زيست.و چهارپايان پدر را به چرا مي برد.روزي چندتا از چهارپايان او در بيابان گم شدندطالوت به همراه دوستش به جستجوي چهارپايان در اطراف رودخانه به گردش در آمدند. بعد از چند روز به به شهر صوف رسيدنددوستش گفت اين شهر اشموئيل پيامبر است بيا نزد وي رويم شايد رد پرتو وحي و فروغ راي به گم شده خويش راه يابيم.وقتي به شهر وارد شدند با اشموئيل برخورد كردند اشموئيل از همان لحظه ي اول طالوت را شناخت .هنگامي كه طالوت سرگذشت خود را گفت.پيامبر گفت نگران نباش چهارپايان هم اكنون در راه دهكده رو به باغستان پدرت روانه هستند .من تورا به كاري بزرگتر از آن دعوت مي كنم.وقتي اشموئيل موضوع فرماندهي طالوت را به قوم مطرح كرد.آنها امتيازاتي از قبيل نسب و ثروت لازم را در او نديدند .به همين دليل او را نپذيرفتنداشموئيل گفت خداوند در او نيروي جسمي و قدرت بدني قرار داده ولي آنها نشانه اي بر دليل اين انتخاب از خداخواستنداشموئيل گفت نشانه ي آن اينست كه طالوت صندوق عهد كه مايه دلگرمي شما بوده را به همراه دارد. اين صندوق چه بود؟؟ در تفاسير و كتب عهد قديم و احاديث آمده است:اين تابوت همان صندوقي بود كه مادر موسي او را در آن گذاشت و به دريا افكند و هنگامي كه به وسيله ي عمال موسي از دريا گرفته شد .موسي را از آن بيرون آوردند و همچنان در دستگاه فرعون نگهداري مي شدو سپس به دست بني اسرائيل افتاد.آنها اين صندوق را محترم شمردند.موسي در واپسين روزهاي عمر خود الواح مقدس كه احكام خدا روي آن نوشته شده بود و زره خودو يادگاري هاي ديگر را در آن نهادو به وصي خويش يوشع بن نون سپرد. در جنگ هايي كه بين بني اسرائيل و دشمنان واقع مي شد آنرا به خود مي بردند و اثر معنوي و رواني خاصي در آنها مي گذاشت.تدريجا مباني ديني آنها ضعيف شد و دشمنان بر آنها چيره شدندو آن صندوق را از آنها گرفتند. و طالوت دوباره اين صندوق را به آنها برگرداند در تواريخ آمده هنگامي كه صندوق عهد به دست بت پرستان فلسطين افتاد و آنرا به بتخانه ي خود بردند.به دنبال آن گرفتار اراحتي هاي فراواني شدند.بعضي گفتند اينها همه از اثار صندوق است .تصميم گرفتند آنرا از شهر و ديار خود بيرون بفرستندوچون كسي حاضر به بيرون بردن آن نبود ناچار آنرا به دو گاو بستند و در بيابان رها كردند .اين جريان درست مقارن با نصب طالوت با فرماندهي بود .فرشتگان خدا ماموريت يافتند كه اين دو حيوان را به سوي شهر اشموئيل برانند هنگامي كه بني اسرائيل صندوق عهد را ديدند آنرا نشانه اي از طرف خداوند براي ماموريت طالوت ديدند. آيه ي 246سوره ي بقره تفسير نمونه جلد 2 صفحه ي 230-240 [ یکشنبه پانزدهم خرداد 1390 ] [ 17:22 ] [ مشکات ]
[ ]
از زبان پدر و مادر های دیروز و فردا
Dear son /daughter The day you see me old and I am already not, have patience and try to understand me فرزند عزيزم روزي كه مرا در دوران پيري ببيني - روزگاري كه تقريبا چيزي از من باقي نمانده است، سعي كن صبور باشي و مرا درك كني If I get dirty when eating…if I can not dress…have patience.Remmber the hours I spent teaching it to it اگر من در هنگام خوردن غذا خودم را كثيف مي كنم ...اگر نمي توانم خودم لباسهايم را بپوشم...صبور باش...زماني را به خاطر بياور كه من ساعتها از عمرم را صرف آموزش همين موارد به تو كردم If when I speak to you, I repeat the same things thousand and one times…do not interrupt me…listen to me اگر در هنگام صحبت با تو مطلبي را هزار و يكبار تكرار مي كنم ... حرفم را قطع نكن ...گوش بده When you were small, I had to read to you thousand and one times the same story until you get to sleep هنگامي كه تو خردسال بودي گاهي مجبور مي شدم داستاني را هزار و يكبار براي تو بخوانم تا به خواب روي When I do not want to have a shower, neither shame me nor scold me هنگامي كه تمايلي به حمام كردن ندارم، مرا خجالت زده نكن ، سرزنش هم نكن Remember when I had to chase you with thousand excuses I invented, in order that you wanted to bath زماني را به خاطر بياور كه من براي به حمام بردن تو به هزاران كلكي كه مي ساختم متوسل مي شدم When you see my ignorance new technologies…give me the necessary time and not look at me with your mocking smile هنگامي كه جهل مرا در استفاده از تكنولوژي هاي جديد مي بيني ، به من فرصت بده تا ياد بگيرم و با لبخند تمسخر آميز نگاهم نكن و دستم نداز I thought you how to o so many things…to eat good, to dress well, to confront life من چيزهاي زيادي به تو آموختم ...چگونه بخوري ... چگونه لباس بپوشي ... چگونه با زندگي روبرو شوي When at some moment I lose the memory or the thread of our conversation…let me have the necessary time to remember…and if I can not do it, do not become nervous…as the most important thing is not my conversation but surly to be with you and have you listening to me هنگامي كه در زمان صحبت كردن موضوع بحث را از ياد مي رم، به من فرصت كافي بده كه به ياد بياورم در چه موردي بحث مي كرديم و اگر نتوانستم به ياد بياورم عصبي نشو مطمئن باش آنچه مهم است با تو بودن است و با تو سخن گفتن.نه موضوع بحث... If ever I do not want to eat, do not force me. I know well when I need to and when not اگر مايل به غذا خوردن نبودم مرا مجبور نكن به خوبي مي دانم كه چه وقت بايد غذا بخورم When my tired legs do not allow me walk هنگامي كه پاهاي خسته ام به من اجازه راه رفتن نمي دهند... Give me your hand دستتت را به من بده The same way I did when you gave your first steps همانگونه كه وقتي مي خواستي نخستين گامهايت را برداري من به كمكت آمدم. And when someday I say to you that I do not want to live anymore …that I want to die…do not get angry. Some day you will understand و اگر روزي به تو گفتم كه نمي خواهم بيش از اين زنده باشم و آرزوي مرگ دارم ... ناراحت نشو.روزي خواهي فهميد كه چه مي گويم You must not feel sad, angry or impotent for seeing me near you. You must be next to me, try to understand me and to help me as I did it when you started living از اينكه من كنار تو هستم احساس غم، خشم و ناراحتي نكن.تو بايد كنار من باشي و مرا درك كني و كمكم كني.همانگونه كه من كمك كردم كه تو زندگي ات را آغاز كني. Help me to walk….help me to end my way with love and patience. I will pay you by a smile and by the immense love I have had always for you كمكم كن كه راه بروم .با صبوري و محبت كمكم كن كه مسير زندگي ام را به پايان برسانم. من پاداش تو را با لبخندم و عشق وافري كه همواره به تو داشته ام ، خواهم داد. I love you son/daughter Your father /Mother فرزندم، دوستت دارم پدرت(مادرت) [ یکشنبه یکم خرداد 1390 ] [ 13:55 ] [ مشکات ]
[ ]
محمد بن مسلم مي گويد: از امام باقر عليه السلام شنيدم كه مي فرمود: از هنگامي كه خداي عزوجل زمين را آفريده است هفت طبقه دانشمند در روي زمين آفريده كه از اولاد آدم نبودند بلكه همه را از روي زمين افريد و هر طبقه را پس از طبقه ي ديگري در عصر خود در روي زمين جاي داد . وسپس خداوند عزوجل آدم را كه پدر همين بشر فعلي است آفريد و نژاد آدم را ازاو آفريد. نه به خدا قسم تا خداوند بهشت را آفريده از ارواح مومنين خالي نبوده و تا دوزخ را خداي عزوجل آفريده است از ارواح كفار و گناهكاران خالي نمانده است.شايد شما چنين مي پنداريد كه چون روز قيامت فرارسدو خداوند پيكر هاي اهل بهشت را با روحشان در بهشت جاي دهد و پيكر هاي دوزخيان را به همراه روحشان در آتش بنشاند ديگر خداي عزوجل در روي زمين پزستش نگرددو خداوند مردمي كه اورا بپرستندو به يگانگي اش بشناسند و به بزرگي يادش كنند نخواهد آفريد؟ آري به خدا قسم حتما خداوند خلقي ديگر نه از رهگذر نرو ماده خواهد افريدكه اورا بپرستندو به يگانگي اش بشناسندو زميني جداگانه براي آنان بيافريند كه آنان بر روي آن قرار گيرندو آسماني جدا كه بر سرشان سايه افكند مگر خداوند نمي فرمايد: روزي كه زمين زمين ديگري شود و آسمان ها آسمان ديگر ؟(سوره ي ابراهيم آيه 48)و فرموده است مگر ما از آفرينش نخستين عاجز مانديم بلكه آنها نسبت به آفرينش تازه در اشتباهند.
كتاب شگفتي هاي عدد7 محسن آشتياني [ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 0:4 ] [ مشکات ]
[ ]
ششمین دوره ی مسابقات کمیکار در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات(تهران) برگزار می گردد. این مسابقات در تاریخ 12 و 13 شهریور ماه برگزار می گردد. سایت مسابقات برای ثبت نام: WWW.6CEC.IR [ دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390 ] [ 19:57 ] [ مشکات ]
[ ]
پيامبر اكرم (صلي الله و عليه و آله)مي فرمايند:
من شش چيز را در شش جا قرار دادم، ولي مردم آن را در شش جاي ديگر طلب مي كنند وهرگز به آن نمي رسند: من علم را در گرسنگي قرار دادم ، ولي مردم آن را در سيري دنبال مي كنند. من عزت را در شب زنده داري قرار دادم ، ولي مردم آن رادر دستگاه حاكمان مي جويند. من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند. من استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ، ولي مردم آن را در قيل وقال دنبال مي كنند. من بلند مرتبگي را درفروتني قراردادم ، ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند. من راحتي را در بهشت قرار دادم ، ولي مردم آن را دردنيا طلب مي كنند. [ دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390 ] [ 19:51 ] [ مشکات ]
[ ]
|